به بهانه ی یادواره ی شهدای طایفه ی گودرزی –چهارشنبه ساعت 5-7عصر-حسینیه عاشقان ثارالله سپاه فتح استان
خداوند متعال درسوره مبارکه ی حجرات می فرماید:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاکُمْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ﴿۱۳﴾
ای مردم! یقینًا ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت هائی و قبیله هائی قرار داده ایم، تا همدیگر را بشناسید! یقینًا در نزد الله، گرامی ترین شما پرهیزکار ترین شما است. یقینًا الله (به طور مطلق) دانا و آگاه، مطلع و باخبر است.
درپرتو آیات روح بخش قرآن کریم آموزه های وحی وپیشینه ی تمدنی این کهن بوم، ((ایران عزیز))قبیله وطایفه ای از تبار مردمان دلیر ومیهن پرست ومسلمان ودوستدار اهل بیت علیهم السلام، که از گذشته های دور به نقل تاریخ دردامنه های زاگرس دیرپا زیسته اند ،وپابه پای روزگاران از کیان وناموس سرزمینشان پاسداری نموده اند، و ایرانی و ازقوم بزرگ وشریف لُرمی باشند ورگ وریشه ی خود را به گودرز پهلوان ایرانی می رسانند که این خود به گونه ای ارج گذاردن به تباراصیل ایرانی ونام آوران بلند آوازه ی دیارشان بوده و هست.
...ومردانی از نژاده ی این بزرگ مردان وشیرزنان بوده وهستند که هیچگاه بندگی غیرخدا راخوش نداشته و در راه آرمان های بلند ملی ومذهبی خود جان فدا نموده وخون ها بر زمین ریختند تا یک وجب از خاک سرزمینشان راکسی به یغما نبرد.
واینان چه استوار ودلیر همپای دنای سرافراز ماندند تاهمسرای مردم سرزمینشان بسرایند:
چوایران نباشد تن من مباد براین بوم وبر زنده یک تن مباد
وامروز ما گرد هم آمده ایم تا به پاس دلاوری ها وشیرمردی های این نام آوران نیک نام سرود ملی خویش را زمزمه کنیم وپیام پیرجماران را که استقلال وآزادی است نقش جانمان بنماییم.
وباحنجره ای بغض گرفته از عشق به آیین وسرزمینمان و ایران اسلامی، یاد ونام آنان را همچون سالار سردیار کربلا حضرت حسین بن علی وعلمدار با وفایش وکشتگان دشت نینوا گرامی بداریم؛
باشد که آفریدگار دانا به آبروی این آبروداران که:(عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون)اند رزق وبرکت شهادت در راه خودش را نصیبمان فرماید.إن شاءَالله ولا حول ولا قوۀ الا بالله العلی العظیم.
قاسم بدره-1/6/1395
به یاد شهیدانبه خون خفته
هرگز نمـرده است و نمیرد شکار عشق
هرکس که زنده گشت دلش با بهارعشق
باید به یـاد خود بسپاریـــم تا أبد
آن چهره های روشن بس ماندگارعشق
درکهکشان دیده ی بیــدار هر شهید
منظومه ای است واله همی برمدارعشق
گویی به روی أبر روان گشته این روان
آرامشی که یافتـه دل در جوار عشق
از دیدگان مــادرمان هر سپیده دم
أشکی چکیـده،لاله شده برمزارعشق
هردم که قاب عکس تو را دیده ام عزیز
ابری شده دودیده ام ای شهریارعشق
گفتم ستیغ کوه دنــا بشکند ز غم
آنسان که خانمان تو شد بی قرار عشق
سردار سربـدار وشکوه آفـرین من
هم درزمین ستـاره وهم سردیارعشق
با آرمان و راه تــو هم راه می شویم
تا در رکاب ولشکرآن تک سوار عشق
سروده:قاسم بدره.اسفند93.
ای چهچه ی بلبل مست ازتونشانه/ای بوی گل نرگس وای یاریگانه
ای شورونشاط همه عالم به توبسته/ ای یارنکومنظروای مهرزمانه
((جمعی به تومشغول وتوغایب زمیانه))*
ای خاک کف پای توراسُرمه ی دیده/پایان رهِ دورو شبم راتو سپیده
ای سلسله ی موی توچون حلقه ی دامی/پابسته ی این دامم وبس رنج کشیده
صدحیف به مرغی که ازاین دام پریده
رؤیای شب وصل توآرامش جانم/یادتوشکوه سخن وشورزبانم
مشقی ننویسم مگرآن عهدتوباشد/یاندبه زهجرتودرآدینه بخوانم
هرچندکه اسرارحضورتوندانم
ای پرده نشین باغ به تاراج خزان رفت
صددیده چو نرگس به شقایق نگران رفت
از کوچه ی ما سایه ی صد سرو روان رفت
اشک ازرخ ما ریخت و چون آب رزان رفت
بازآی و ببین تا که چه گل های جوان رفت
یادآرتوازروح پرستنده ی دربند/یادآرتوازخشکی لب،قحطی لبخند
پاداش رسالت به جزازدوستی ماست؟/بیدارنگردیددل قومی ازاین پند
باحنجره ببریده شدآن رشته ی پیوند
یادآرمراازشه لب تشنه وبی سر/اززمزمه ی حنجره،بی شرمی خنجر
ازیک سربرنیزه ودندان شکسته/ازدرددل راهب نصرانی وآن سر
آن گاه که درصومعه می شست به عنبر
یادآرازآن مجلس شیطانی بدنام/ازچشم می آلوده وازطعنه ودشنام
ازشیرزنی خسته که باجامه ی کهنه/چون شیرخدا گام شمرده ،دل آرام
بشکست به تیغ سخنش هیمنه ی شام
ای چهره ی زیبای توماه شب تارم/خال لب تومرهم زخم دل زارم
بایادغمت داغ شقایق به دلش ماند/چون زخم که مانده به تن باغ وبهارم
ازنغمه ی دلمرده ی مرغان گله دارم
بایدکه چوسیمرغ همه پربگشاییم/بی بال اگرهم شده مردانه بیاییم
یکرنگ وهم آواشده ای گل به خیالت/ازپیله ی تزویرچوپروانه درآییم
گرپنجره راروبه رخ دوست گشاییم
سرمست حضورتونه درفکرظهوراست/پالایش جان کرده ومستغرق نوراست
ای دل تواویس قرنی باش برایش/زیراکه صفای دل تورمزعبوراست
ناپاکی ازآن آیه ی تطهیربه دوراست
سروده =قاسم بدره-15شعبان المبارک1434